|
اگر تنها ترين تنها شوم باز هم خدا هست
چقدر سخته تو چشاي كسي كه تمام عشقت رو ازش دزديد و به جاش يه زخم هميشگي رو قلبت هديه داد زل بزني و به جاي اين كه لبريز از كينه و نفرت بشي حس كني كه هنوز هم دوسش داري
چقدر سخته دلت بخواد سرت رو باز به ديواري تكيه بدي و زير آوار غرورش همه ي وجودت له شه
چقدر سخته تو خيالت ساعتها باهاش حرف بزني اما وقتي هيچي جزسلام نتوني بگي
چقدر سخته وقتي پشتت بهشه دونه هاي اشك گونه هاتو خيس كنه اما مجبور بشي بخندي تا نفهمه كه هنوز دوسش داري
چقدر سخته گل آرزو هاتو ، تو باغ ديگه اي ببيني و هزار بار تو خودت بشكني و آنوقت آروم زير لب بگي :
گل من باغچه نو مبارك
تو که رفتی پریشون شد خیالم
همه گفتن که من دیوونه حالم
نمی دونن که این دیوانه در فکر شفا نیست
که هر چی باشه اما بی وفا نیست
چه شبی بود و چه فرخنده شبی
آن شب دور که چون خواب خوش از دیده پرید
کودک قلب من این قصه ی شاد
از لبان تو شنید :
زندگی رویا نیست
زندگی زیبایی ست
می توان
بر درختی تهی از بار ، زدن پیوندی
می توان در دل این مزرعه ی خشک و تهی بذری ریخت
می توان
از میان فاصله ها را برداشت
دل من با دل تو
هر دو بیزار از این فاصله هاست

|